دستور العمل حل مشکلات در سازمان


در ميان تمام اين ابزار و وسايل جنسي بود كه از همه كهنه تر و گرانبهاتر بود. از شيطان پرسيدند كه اين چيست كه با وجودي كه بسيار كهنه است اينقدر گرانقيمت و گرانبها است؟ پاسخ شيطان به قدري زيبا و خردمندانه بود كه من شك كردم كه اين موجود آيا شيطان است يا خودِ خودِ فرشته.
شيطان گفت: «اين نااميدي، يأس و بي تفاوتي است. زماني كه هيچ يك از ابزارم در برخورد با بنده اي كارآيي نداشت و بدرد نخور به نظر رسيد، از اين ابزار استفاده مي كنم. دليل اينكه بسيار كهنه است اين است كه براي همه انسانها مورد استفاده قرار گرفته است و دليل اينكه بسيار گران است اين است كه بسيار خوب كار مي كند و خوب جواب مي دهد.»
- بجوئید تا بیابید و بدانید با زحمت و تلاش چیزی را از دست نمیدهید (اسوپ، افسانهنویس یونانی)
2- برنامههای توسعه مدیریتی ما در محل كار صورت میگیرد نه در كلاسهای مختلف آموزشی. (ژوزف شرسن)
3- ترجیح میدهم كه ملتم به سیاستهای اقتصادی من بخندند تا اینكه از ولخرجیهایم گریان شوند. (پادشاه سوئد)
4- برای آنكه مدیر شوید باید از پایین شروع كنید استثناء هم وجود ندارد. (هنری بلاك)
5- با هشت ساعت كار صادقانه در روز میتوانید به ریاست برسید و روزی 12 ساعت كار كنید. (رابرت فراست)
تحقیقات
ثابت میکنند که حتی افراد نخبه و باهوش نیز تحلیل درستی از علل موفقیت یا
شکستهایشان ندارند. یک جواب احساسی برای علت موفقیت یا شکست به وجود
استعدادهای ذاتی یا فقدان آن اشاره میکند که فقط تکهبسیار کوچکی از این
پازل بزرگ است. تحقیقات گسترده در زمینه موفقیت بیانگر این حقیقت است که
دلیل رسیدن افراد موفق به اهدافشان بستگی به چه کسی بودن آنها ندارد، بلکه
ارتباط مستقیم با کارهایی که انجام دادهاند، دارد.
1- برای خودتان
اهداف مشخص تعریف کنید. وقتی برای خودتان هدفی تعیین میکنید، سعی کنید آن
هدف تا حد امکان واضح و مشخص باشد. مثلا «کم کردن 3 کیلوگرم از وزنتان در
یک زمان معین» هدف خیلی بهتری از «کمکردن مقداری از وزنتان» است برای
اینکه هدف اول تعریف مشخصی از موفقیت به شما ميدهد. دانستن این موضوع که
دقیقا چه چیزی میخواهید به دست بیاورید شما را تا رسیدن به آن مرحله
باانگیزه نگه میدارد. همچنین در مورد کارهای خاصی که برای رسیدن به هدفتان
به انجام دادن آنها نیاز دارید، فکر کنید. اگر فقط به خودتان قول بدهید که
مثلا از این به بعد «کمتر غذا خواهم خورد» یا «بیشتر خواهم خوابید» اینها
هدفهای بسیار گنگ و مبهمي هستند. سعی کنید همیشه اهداف دقیق و واضح برای
خودتان تعیین کنید. به عنوان مثال «من تمام شبهای هفته ساعت 10 در رختخواب
خواهم بود» هدف بسیار واضحی بوده و جای هیچ شک و تردیدی در مورد کاری که
برای رسیدن به آن لازم است انجام دهید، باقی نمیگذارد.
مسئله 1- فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس میشوند، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون میروند و پنج نفر وارد میشوند. راننده چند سال دارد؟
مسئله 2- پنج کلاغ روی درختی نشستهاند، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند. حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی میماند؟
مسئله 3- چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4- شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است. خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت میشود ؟
مسئله 5- این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط میکند، بازماندهها را کجا دفن میکنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما میدهم که مجموعش 30 تومان میشود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟ . . . . . ......... . . .
تست کوکولوژی پرنده آبی » : این تست روانشناسی از مجموعه کوکولوژی گرفته شده که تا کنون از بهترین های تست های روانشناسی شناخت ذهن ، روح احساسات بوده است.
روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره وارد اتاق شما میشود و در آنجا به دام میافتد. چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید آن را نگه دارید. اما روز بعد در عین شگفتی متوجه میشوید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است. این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ میدهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید و در روز چهارم سیاه رنگ است. روز پنجم است. وقتی از خواب برمیخیزید این پرنده چه رنگی است؟
1- پرنده تغییر رنگ نمیدهد و سیاه باقی میماند.
2- پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.
3- پرنده سفید میشود.
4- پرنده طلایی میشود.
راستی و صحت این تست روانشناسی در آن است که شما بلادرنگ آنچه را که بدون قضاوت به ذهن و ضمیر ناخودآگاه شما منعکس میشود بازگو کنید پس با خودتان صادق باشید
جوابها بايد در همين ۴ جواب بالا جستجو بشه و رنگ های ديگه مثل سبز ، بنفش ، زرد و بی رنگ مد نظر نيست
آيا همیشه حق با مشتری است؟
جمله
«همیشه حق با مشتری است» را به قدری زیاد شنیدهاید که به نظر میرسد
حقیقتی محض باشد. اما آیا واقعا اینطور است؟ در واقع، کسب وکارهایی که
عملکرد خوب دارند، هر زمان که مشتری شکایتی میکند، نباید خود را مقصر محض
بدانند. سه موقعیت را باید بشناسیم که در آن نه تنها حق با مشتری نیست،
بلکه بهترین کار این است که بر موضع خود پافشاری کنید.
1) وقتی روحیه کارمندتان در خطر است
شکایتهای
مشتری میتواند از نحوه کار نامطلوب تا خدماتدهی ضعیف را دربربگیرد. به
هر حال، احتمالا بسیاری از شکایاتی که از طرف مشتری دریافت میکنید، در
مورد مسائلی هستند که کارمند شما یا آن را انجام داده یا انجام نداده است.
آسانترین راه این است که بپذیرید کارمند شما اشتباه کرده، اما اگر او
کارمند خوبی باشد، قبل از اینکه بخواهید او را سرزنش کنید، احتیاط را رعایت
کنید. وقتی کارمندان شما به وضوح قوانین تعیین شده یا فرآیندهای شرکت را
دنبال میکنند، نیاز دارند بدانند که شما از آنها حمایت میکنید. در غیر
اینصورت، با ریسک دور شدن از کارمندان و تخریب روحیه آنان مواجه میشوید.
این
به این معنی نیست که نباید با مشتری مورد نظر مصالحه کنید، بلکه یعنی
کارمند خودتان را به خاطر فرد دیگری قربانی نکنید. به یاد داشته باشید که
از دست دادن یک مشتری و جایگزین کردن مشتری جدید شاید کار هزینه بری باشد؛
اما از دست دادن یک کارمند خوب، پرهزینهتر است.
2) وقتی مشتری کنترل کسبوکار شما را به دست میگیرد
سال
گذشته، تحقیقی که توسط فدراسیون خرده فروشی ملی انجام شده بود، ارزیابی
کرده بود که کسب وکارهای خرده فروشی در سال 2011 حدود 5/3 میلیارد دلار از
کلاهبرداری مالی ضرر کردهاند. این کلاهبرداریها شامل پس آوردن اجناسی بود
که افراد از فروشگاهها دزدیده بودند یا با پول دزدی خریده بودند. با
اینکه کارهای زیادی میتوان انجام داد تا از این نوع کلاهبرداریها جلوگیری
کرد، اما بر اساس قانون «همیشه حق با مشتری است»، خیلی از فروشگاهها
لباسهای دزدیده شده را بدون دریافت رسید، پس میگرفتند و پول آن را
میپرداختند.
این نوع کلاهبرداری تنها روش موجود برای کنترل کردن
کسبوکارها به دست مشتری نیست. ممکن است مشتری تقاضاهای نامعقولی داشته
باشد تا سعی کند خسارتی دریافت کند یا دلیلی برای عدم پرداخت مبلغ مورد
توافق بیابد. این مشکلات را نمیتوان از بین برد؛ اما میتوانید سیاست
ثابتی ایجاد کنید تا اینگونه فعالیتهای مشتری را محدود کنید.
3) وقتی نمیتوانید مشتری را راضی نگه دارید
تقریبا
میتوان گفت هر کسبوکاری یک مشتری دارد که نمیتواند هیچ گاه او را راضی
نگه دارد. این مشتری میتواند همیشه بر صفحه فیس بوک شما شکایتی بنویسد یا
هر هفته با بخش پاسخگویی شرکت شما تماس بگیرد و داستانی تازه از نارضایتی
خود تعریف کند.
بدون شک، اولین شکایات این مشتری را جدی گرفته اید و
تلاش کردید شرایط را آرام کنید. اما به تدریج مشخص شده که هیچ راهی برای
راضی نگه داشتن این فرد وجود ندارد و باید دست از تلاش بکشید. این کار هم
برای شما و هم کارمندانتان وقت تلف کردن است.
در عوض، به این مشتری
بگویید که ناراحتی او را درک میکنید و از اینکه نمیتوانید انتظاراتش را
برآورده کنید، معذرت خواهی کنید. او همچنان تا مدتی با شما تماس میگیرد،
اما وقتی پاسخ مطلوبش را دریافت نکند، منصرف خواهد شد.
در نهایت، به یاد
داشته باشید که نحوه پاسخگویی شما به یک مشتری عصبانی در یک جلسه عمومی،
بیش از موضوع اصلی شکایت، شخصیت شما را به نمایش میگذارد. پس همیشه درست و
حرفه ای به مشتری پاسخ بدهید، اما از «نه گفتن» نترسید.
به احتمال زیاد شنیدهاید که هدف از مذاکره ایجاد شرایط برندهبرنده است. مشکل مذاکره برندهبرنده این است که بهاندازه کافی در دنیای واقعی اتفاق نمیافتد تا به این مفهوم معنی ببخشد. در بسیاری از مذاکرات، این احتمال وجود دارد که آمادگی طرف مقابل مانند شما باشد. مذاکرهکنندگان قدرتمند این واقعیت را درک کرده و از آن بهنفع خود استفاده میکنند. مذاکرهکنندگان قدرتمند از هر تاکتیک اخلاقی در دسترس برای پیروزی خود استفاده میکنند، اما به احساسات طرف مقابل نیز احترام میگذارند. هدف مذاکرهکننده قدرتمند ایجاد احساس دائمی برنده بودن در طرف مقابل است. پس از پایان مذاکره، مذاکرهکننده میتواند با اطمینان کامل بگوید که ارتباطی با طرف مقابل ایجاد کرده یا آنرا بهبود بخشیده است. تنها وقتی چنین هدفی داشته باشید، میتوانید خود را مذاکرهکننده قدرتمند بنامید.
بازی مذاکره قدرتمند
ارسال شده توسط شیده قاموس در تاریخ 1391 خرداد 20
کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می کشد. آن را در کمانش می گذارد و نشانه می رود. کماندار پیر از او می خواهد آنچه را می بیند شرح دهد.
مي گويد: آسمان را مي بينم. ابرها را. درختان را. شاخه هاي درختان و هدف را. كمانگير پير مي گويد: كمانت را بگذار زمين تو آماده نيستي.
متخصصان قلب معتقدند ۷ روش ساده زندگی میتواند طول عمر افراد تا بیش از ۱۰۰ سال را تا حدود ۹۰ درصد افزایش دهد.
افراد میتوانند با پیروی از این مراحل هفتگانه احتمال تعویق در ابتلا به بیماریهای کشنده و حفظ کیفیت زندگی را افزایش دهند.
۱ - فعال باشید. کمتحرکی میتواند ۴ سال از دوره زندگی یک فرد بکاهد.
۲ - سطوح کلسترول خود را کنترل کنید.
۳ - از رژیم غذایی مناسب پیروی کنید.
۴ - فشارخون را کنترل کنید. فشارخون منظم خطر سکته را تا ۴۰ درصد و خطر حمله قلبی را تا ۲۵ درصد کاهش میدهد.
۵ - وزن مناسب داشته باشید و آن را حفظ کنید. چاقی میتواند تا ۴ سال از عمر شما بکاهد.
۶ - دیابت را کنترل کنید. دیابت؛ خطر فشارخون بالا، تصلب شرایین، تنگی عروق، بیماری تصلب عروق و سکته را افزایش دهد.
۷ - از تنباکو دوری کنید. به محض اینکه از مصرف سیگار خودداری کنید، خطر بیماری قلبی و سکته کاهش مییابد.
نوشابه ها قند زیادی دارند و اغلب در برنامه غذایی سالم جایی ندارند. اما به نظر می رسد این همه ماجرا نباشد! محققین می گویند مصرف زیاد نوشابه با رفتارهای خشونت آمیز بیشتر و حتی حمل سلاح همراه است.
اگر پیگیر برنامه های غذایی سالم، کم کردن کالری مصرفی روزانه، لاغری و غیره باشید، حتما تا به حال در مورد مضرات نوشابه ها و لزوم کاهش مصرف آن ها بارها و بارها شنیده اید. اما به نظر می رسد نوشابه فقط باعث چاقی و کاهش اشتها برای مصرف غذاهای سالم نمی شود، بلکه آدم هایی عصبانی تر و خشن تر از افراد می سازد! مطالعات جدید چنین عنوان می کنند که نوجوانانی که از نوشابه استفاده می کنند، در مقایسه با هم سالانشان که کم تر نوشابه می نوشند، بیشتر وارد دعوا می شوند و بیشتر پیش می آید که سلاح با خود حمل می کنند.
محققین نتوانسته اند مستقیما ثابت کنند که نوشابه باعث این رفتار خشونت آمیز است. با این حال، این مطالعه یکی دیگر از مطالعات فراوان و در حال گسترشی است که نشان می دهند تغذیه می تواند روی رفتار ما موثر باشد.
داستان کوتاه حکمت خدا یک داستان زیبای واقعی که به ما میآموزد هیچ رویدادی بیدلیل نیست.
کشیش تازه کار و همسرش برای نخستین ماموریت و خدمت خود که بازگشایی کلیسایی در حومه بروکلین (شهر نیویورک) بود در اوایل ماه اکتبر وارد شهر شدند. زمانی که کلیسا را دیدند، دلشان از شور و شوق آکنده بود. کلیسا کهنه و قدیمی بود و به تعمیرات زیادی نیاز داشت. دو نفری نشستند و برنامه ریزی کردند تا همه چیز برای شب کریسمس یعنی ٢۴ دسامبر آماده شود. کمی بیش از دو ماه برای انجام کارها وقت داشتند. کشیش و همسرش سخت مشغول کار شدند.
دیوارها را با کاغذ دیواری پوشاندند. جاهایی را که رنگ لازم داشت، رنگ زدند و کارهای دیگری را که باید میکردند، انجام دادند. روز ١٨ دسامبر آنها از برنامهشان جلو بودند و کارها تقریباً رو به پایان بود. روز ١٩ دسامبر باران تندی گرفت که دو روز ادامه داشت. روز ٢١ دسامبر پس از پایان بارندگی، کشیش سری به کلیسا زد، وقتی وارد تالار کلیسا شد، نزدیک بود قلب کشیش از کار بیافتد. سقف کلیسا چکه کرده بود و در نتیجه بخش بزرگی از کاغذ دیواری به اندازهای حدود ۶ متر در دو و نیم متر از روی دیوار جلویی و پشت میز موعظه کنده شده و سوراخ شده بود. کشیش در حالی که همه خاکروبههای کف زمین را پاک میکرد، با خود اندیشید که چارهای جز به عقب انداختن برنامه شب کریسمس ندارد. در راه بازگشت به خانه دید که یکی از فروشگاههای محلّه، یک حراج خیریه برگزار کرده است. کشیش از اتومبیلش پیاده شد و به سراغ حراج رفت.
در بین اجناس حراجی، یک رومیزی بسیار زیبای شیری رنگ دستبافت دید که به طرز هنرمندانهای روی آن کار شده بود. رنگ آمیزیاش عالی بود. در میانه رو میزی یک صلیب گلدوزی شده به چشم میخورد. رومیزی درست به اندازه سوراخ روی دیوار بود. کشیش رومیزی را خرید و به کلیسا برگشت. حالا دیگر بارش برف آغاز شده بود. زن سالمندی که از جهت رو به روی کشیش میآمد دوان دوان کوشید تا به اتوبوسی که تقریباً در حال حرکت بود برسد، ولی تلاشش بیفایده بود و اتوبوس راه افتاد. اتوبوس بعدی ۴۵ دقیقه دیگر میرسید. کشیش به زن پیشنهاد کرد که به جای ایستادن در هوای سرد به درون کلیسا بیاید و آنجا منتظر شود. زن دعوت کشیش را پذیرفت و به کلیسا آمد و روی یکی از نیمکتهای تالار نیایش نشست. کشیش رفت نردبان را آورد تا رومیزی را روی دیوار نصب کند. پس از نصب، کشیش نگاه رضایت مندانهای به پرده آویخته شده کرد، باورش نمیشد که این قدر زیبا باشد. کشیش متوجه شد که زن به سوی او میآید.
زن پرسید: این رومیزی را از کجا گرفتهاید؟ و بعد گوشه رومیزی را به دقت نگاه کرد. در گوشه آن سه حرف گلدوزی شده بود. اینها سه حرف نخست نام و نام خانوادگی او بودند. او ٣۵ سال پیش این رومیزی را در کشور اتریش درست کرده بود. وقتی کشیش برای زن شرح داد که از کجا رومیزی را خریده است. باورکردنش برای زن سخت بود.
سپس زن برای کشیش تعریف کرد که چگونه پیش از جنگ جهانی دوم، او و شوهرش در اتریش زندگی خوبی داشتند، ولی هنگامی که هیتلر و نازیها سر کار آمدند، او ناچار شد اتریش را ترک کند. شوهرش قرار بود که یک هفته پس از او، به وی بپیوندد ولی شوهرش توسط نازیها دستگیر و زندانی شد و زن دیگر هرگز شوهرش را ندید و هرگز هم به میهنش برنگشت.
کشیش میخواست رومیزی را به زن بدهد، ولی زن گفت: بهتر است آن را برای کلیسا نگه دارید. کشیش اصرار کرد که اقلاً بگذارد او را با اتومبیل به خانهاش برساند و گفت این کمترین کاری است که میتوانم برایتان انجام دهم. زن پذیرفت. زن در سوی دیگر شهر، یعنی جزیره استاتن زندگی میکرد و آن روز برای تمیز کردن خانه یک نفر به این سوی شهر آمده بود. شب کریسمس برنامه عالی برگزارشد. تالار کلیسا تقریباً پر بود.
موسیقی و روح حکمفرما بر کلیسا فوق العاده بود. در پایان برنامه و هنگام خداحافظی، کشیش و همسرش با یکایک میهمانان دست داده و خدا نگهدار گفتند، بسیاری از آنها گفتند که بازهم به کلیسا خواهند آمد. وقتی کشیش به درون تالار نیایش برگشت مرد سالمندی را که در نزدیکی کلیسا زندگی میکرد، دید که هنوز روی نیمکت نشسته است. مرد از کشیش پرسید که این رومیزی را از کجا گرفتهاید؟ و سپس برای کشیش شرح داد که همسرش سالها پیش در اتریش که رومیزی درست شبیه به این درست کرده بود و شگفت زده بود که چگونه ممکن است دو رومیزی عیناً شکل هم باشند. مرد به کشیش گفت که چگونه توسط نازیها دستگیر و زندانی شده و هرگز نتوانسته همسر گم شدهاش پیدا کند.
پس از شنیدن این سخنان، کشیش به مرد گفت: اجازه بدهید با ماشین دوری بزنیم و با هم گفت و گویی داشته باشیم. سپس او را سوار اتومبیل کرد و به جزیره استاتن و خانه زنی که سه روز پیش او را دیده بود، برد. کشیش به مرد کمک کرد تا از پلههای ساختمان سه طبقه بالا برود و وقتی جلوی در آپارتمان زن رسید، زنگ در را به صدا درآورد. وقتی زن در را باز کرد، صحنه دیدار دوباره زن و شوهر پس از سالها وصف ناشدنی بود ...
سارا
دختر کوچولوی زیبا وباهوش ۵ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای
خرید به مغازه رفته بود چشمش به یک گردنبند مروارید بدلی افتاد . چقدر دلش
اونو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از او خواهش کرد که اون گردنبند رو براش
بخره. مادر ش گفت: این گردنبند قشنگیه اما چون قیمتش زیاده من برای خریدش
واسه تو یه شرط میذارم، شرطم اینه که وقتی رسیدیم خونه من لیست کارهایی رو
که میتونی انجام بدی بهت میدم وتو با انجام اون کارا می تونی پول گردنبندتو
بپردازی ، سارا قبول کرد و با زحمت بسیار تونست پول گردنبندشو بپردازه.
وای
که چقدر اون گردنبندو دوست داشت، همه جا اونو به گردنش مینداخت. سارا یه
پدر خیلی مهربون داشت که هرشب براش قصه دلخواهشو می گفت. یه شب بعد از
اتمام داستان پدرش گفت: دخترم! تو منو دوست داری؟
اوه! البته پدر من عاشق توام
پس
اون گردنبند مرواریدتو به من بده. _ نه پدر اونو نه! اما می تونم عروسک
مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، قبوله؟....
پدر : نه عزیزم ولی اشکالی نداره!
هفته ی بعد دوباره پدرش بعد از خوندن داستان به دخترش گفت: دختر عزیزم تو منو دوست داری؟
دختر : البته پدر تو می دونی که من خیلی دوستت دارم و عاشق توام
پدر: پس اگه راست میگی اون گردنبند مرواریدت رو به من بده
دختر
کوچولو : نه پدر اون نه! اما می تونم اون اسب کوچولو وصورتی ام رو بهت بدم
، اون موهاش خیلی نرمه تو میتونی اونو ببری توی باغ و باهاش بازی کنی
پدر : نه عزیزم اشکالی نداره، شبت بخیر خوابهای خوب ببینی.. و او نو بوسید.
چند روز بعد وقتی پدر اومد تا برای دختر کوچولویش داستان بخونه دید که دخترش روی تخت نشسته و گریه می کنه ..
دخترک
پدرش رو صدا کرد وگفت: پدر منو ببخش ... بیا! و دستش رو به سمت پدر برد
وقتی مشتش رو باز کرد دونه های گردنبندش توی مشتش بود اونارو توی دست پدرش
گذاشت. پدر با یه دست دونه های مروارید رو گرفت و با دست دیگه از جیبش یه
جعبه ی بسیار زیبا در آورد که توش گردنبند مروارید اصل بود، پدرش در تمام
این مدت اونو نگه داشته بود تا هر وقت دخترک از اون گردنبند بدلی دل کند،
اونو بهش هدیه بده!
این مسئله درست همان کاری است که خداوند در مورد
ما انجام میدهد. او منتظر می ماند تا ما از چیز های بی ارزشی که در زندگی
به آن وابسته شده ایم دست برداریم تا او گنج واقعی اش را به ما بدهد...!
نکته اخلاقی : بدلیجات زندگی شما چه چیزهایی هستند که سفت و سخت به آن چسبیده اید.
دو
فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند.
این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه
ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند.
فرشته پیر
در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته جوان از او
پرسید چرا چنین کاری کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که می نمایند
نیستند."
شب بعد، این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند.
بعد از خوردن غذایی مختصر، زن و مرد فقیر، رختخواب خود را در اختیار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقیر را گریان دیدند. گاو آنها که شیرش تنها وسیله گذران زندگیشان بود، در مزرعه مرده بود.
فرشته
جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید:" چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟
خانواده قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی، اما این خانواده
دارایی اندکی دارند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد."
فرشته پیر پاسخ
داد:"وقتی در زیر زمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم که در شکاف دیوار
کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسیار حریص و بد دل بودند، شکاف را
بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر
خوابیده بودیم، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو
را به او دادم. همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند و ما گاهی اوقات،
خیلی دیر به این نکته پی می بریم.
گفتم خستهام
گفتی لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)
گفتم هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره
گفتی ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)
گفتم غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16)
گفتم ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم تا کی باید صبر کرد؟
گفتی و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)
گفتم تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)
گفتم خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک یه اشاره کنی تمومه!
گفتی عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)
گفتم انا عبدک الضعیف الذلیل اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)
گفتم دلم گرفته
گفتی بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58)
گفتم اصلا بیخیال! توکلت علی الله
گفتی ان الله یحب المتوکلین
خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159)
گفتم خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن اگه خیری بهشون برسه، امن و
آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن
خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11)
گفتم چقدر احساس تنهایی میکنم
گفتی فانی قریب
من که نزدیکم (بقره/ ۱۸۶)
گفتم تو همیشه نزدیکی؛ من دورم کاش میشد بهت نزدیک شم
گفتی و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)
گفتم این هم توفیق میخواهد!
گفتی ألا تحبون ان یغفرالله لکم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)
گفتم با این همه گناه آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم دیگه روی توبه ندارم
گفتی الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳)
گفتم با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)
گفتم یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/ ۱۳۵)
گفتم نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! توبه میکنم
گفتی ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم الهی و ربی من لی غیرک
گفتی الیس الله بکاف عبده
خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،
نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت :
" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."
سلیمان به مورچه گفت :
"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشتر غذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود
1. چند توصیه برای شروع اخذ پایان نامه کارشناسی ارشد
موضوع پایان نامه خود کارشناسی ارشد را با توجه به معیارهایی مانند نیاز جامعه، در اختیار داشتن امکانات تحقیق نظری و عملی، داشتن دانش
و
علاقه در زمینه مورد نظر، آینده شغلی و مواردی از این قبیل انتخاب کنید و
سعی کنید موضوع پایان نامه شما در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتر
تغییر زیادی نداشته باشد.
سابقه تحقیق را بررسی کنید. ببینید آیا قبلا کسی در زمینه مورد نظر تحقیق انجام دادهاست یا خیر؟ برای این مورد لازم است تعداد زیادی مقاله از مجلات معتبر، مقاله از کنفرانس، کتاب، گزارش تحقیق و مواردی از این قبیل را شناسایی کرده باشید و یک نسخه از آنها را به همراه یک جمعبندی برای خود حفظ کرده باشید.
یکی از استادان که در زمینه مورد نظر از تخصص کافی برخورداراند را به عنوان استاد راهنما انتخاب کرده و پروپوزال خود را با ایشان درمیان بگذارید. در این جلسه بجز فرم کامل شده پیشنهادیه لازم است تا سابقه تحقیق را بطور کامل نزد ایشان ارائه کنید. همچنین اطمینان حاصل کنید که از نظر ظرفیت اخذ دانشجو ایشان بتوانند شما را بعنوان دانشجوی خود قبول کنند.
به این نکته توجه داشته باشید که لازم است حداقل یکی از استادان راهنما و یا مشاور، استاد تمام وقت یا نیمه وقت واحد باشند و ظرفیت خالی داشته باشند.
در صورت جلب نظر استاد راهنما، در مورد استاد مشاور و همچنین مشاور صنعتی خود با ایشان مشورت کنید.
مدارک مورد نیاز دانشکده را فراهم و اقدامهای قانونی را برای شروع تحقیق انجام دهید.
توجه داشته باشید که تصویب پایان نامه تازه شروع کار است. شما شش ماه فرصت دارید تا از پایان نامه خود دفاع کنید.
2. توصیههای مهم در تدوین پروپوزال:
پروپوزال یا طرح تحقیق ، پیش نویس پژوهشی است که شما می بایست برای اخذ مدرک تحصیلی خود انجام دهید. در پروپوزال ، شما به معرفی موضوعی که برای پایان نامه خود انتخاب کرده اید ، توضیح اهمیت آن موضوع ، ذکر پژوهش هایی که در گذشته در این باره صورت گرفته ، و نتایجی که فکر می کنید از تحقیق خواهید گرفت می پردازید. هم
چنین روش یا روش هایی که در پژوهش از آن ها بهره خواهید گرفت را ذکر می کنید.
شکل پروپوزال بنا بر هدفی که از آن دارید و یا به مقتضای رشته تحصیلی شما می تواند قدری متغیر باشد.
عنوان پایان نامه خود را طوری انتخاب کنید که کوتاه بوده اما بخوبی بیان کند که چه کاری را میخواهید انجام دهید. زمان و مکان نیز در آن آمده باشد. از ذکر عبارتهایی مانند بررسی، ارائه و ارزیابی در ابتدای عنوان خودداری نمایید.
فایل پیشنهاد پروژه از وب سایت دانشگاه دریافت کنید و آن را به دقت تکمیل کنید. در این فرم باید ثابت کنید که این تحقیق باید انجام شود، شما بهترین فرد برای انجام این تحقیق هستید، این زمان بهترین زمان برای انجام این تحقیق است، موضوع تحقیق بسیار شفاف است، روش تحقیق و نتایج احتمالی بسیار شفاف است و به چه امکانات و زمانی نیاز دارید. تمامی قسمتهای پروپوزال را به دقت تکمیل کنید و از راهنمایی که در عنوان بخشهای مختلف پروپوزال آمده است کمک بگیرید.
در بیان تاریخچه تحقیق حتماً تعدادی از تحقیقهای انجام شده در سالهای اخیر را ذکر کنید. به منظور ذکر نمونه حتماً از فرمت استاندارد مرجع دادن استفاده کنید.فایل پروپوزال خود را برای تایید اولیه برای مدیر گروه ایمیل کنید و تایید اولیه را اخذ کنید.
پروپوزال را به تصویب استاد راهنما و استاد مشاور برسانید و نسبت به تایید کمیته گروه اقدام نمایید.
فرم را به مدیر گروه تحویل دهید.
3. توصیههای مهم در انجام پروژه:
هفتهای یک بار استاد راهنمای خود را ملاقات کنید و گزارش پیشرفت ارائه کنید. بر اساس قانون، دانشجو موظف است هر دو ماه یک گزارش پیشرفت کار نیز به دانشکده ارائه کند.
وقت زیادی بر روی مطالعه سابقه تحقیق قرار دهید. این کار به شما کمک میکند تا راه خود را بهتر انتخاب کنید، از تجربه دیگران بهره ببرید و از دوباره کاری پرهیز کنید. برای این منظور در کتابها، مقالات چاپ شده در مجلات، مقالات چاپ شده در مجموعه مقالات کنفرانس، گزارشهای تحقیق و . . . جستجو کنید.
تمام مطالبی را که تهیه میکنید شماره گذاری کنید تا بعدا در فهرست مطالب از آن کمک بگیرید. در هنگام تهیه گزارش نهایی باید مرجع تمامی شکلها، جدولها، نمودارها و مطالب خاص را در همان محل ذکر کنید و در فهرست مطالبی که در انتهای گزارش آوردهاید منابع را با فرمت مصوب دانشگاه لیست کنید. مقالات تهیه شده را به استاد راهنمای خود ارائه دهید و نظر ایشان را در بهبود روند مطالعه تاریخچه جویا شوید.
در اولین زمان ممکن فصلبندی پروژه خود را به استاد راهنما پیشنهاد و پس از انجام اصلاحات مکتوب کنید. این کار به انجام تحقیق شما نظم و انضباط میدهد.
برای اثبات صحت آنچه در تحقیق خود به آن میرسید فکری بکنید. چرا که باید نتایج تحقیق خود را با دادههای واقعی و یا یک مدل بجز مدل خود مقایسه کنید.
چند کتاب در مورد شیوه نگارش و ادبیات گزارش نویسی مطالعه کنید. رعایت موارد دستوری نگارش پایان نامه را دست کم
نگیرید.
در تایپ گزارش خود نکات تایپ را رعایت کنید.
این نکات در هیچ مدرسه و یا دانشگاهی تدریس نمیشود! اما شما باید از آن اطلاع داشته باشید.
4. توصیه های مهم در جلسه دفاع:
زمان شما برای ارائه مطالب خود فقط 20 دقيقه است. توجه داشته باشید که در حدود 2 الی 3 دقیقه (حداکثر 5 دقیقه) به لزوم انجام تحقیق و تاریخچه تحقیقات انجام شده قبلی در زمینه کار خود بپردازید (حداکثر 3 اسلاید) و باقیمانده زمان را به توضیح در مورد روش کار خودتان و یافتههایتان بپردازید.
نتیجه گیری و بحث در مورد یافتههای شما مهمترین قسمت پایان نامه است که همگی مایل به شنیدن آن هستند.
صفحه اول پاور پوینت، صفحه عنوان باشد و قبل از شروع جلسه در حال نمایش باشد تا حاضرین با عنوان، محقق، استاد راهنما و سایر مطالب سمینار بیشتر آشنا شوند. در صورتی که برای شما امکان دارد، بهتر است از رایانه خودتان استفاده کنید تا مشکلات عدم تطبیق فونت و نرم افزار برای شما پیش نیاید. در این حالت میتوانید در متون فارسی از فونتهای زیبایی که موجود است بجای فونت پیشفرض ویندوز استفاده کنید. در صورتی که امکان استفاده از رایانه خودتان میسر نیست، حتماً چند ساعت قبل این کنترلها را با رایانه محل سمینار کنترل کنید.
5. مراحل آمادگی برای جلسه دفاع از پایاننامه:
1- دریافت و تکمیل فرم آمادگی برای دفاع
2- امضاء استاد راهنما و استاد مشاور به
منظور تایید آمادگی دانشجو برای دفاع (البته بدون درج تاریخ)
3- تحویل مدارک زیر به گروه:
- فرم آمادگی برای دفاع
- یک نسخه پرینت از پایان نامه (نیازی به صحافی نیست اما ظاهر پایان نامه نباید مشکلی داشته باشد. فرمتها باید رعایت شده
باشد)
- یک سی دی حاوی: فایل پایان نامه فایل پاور پوینت ارائه
فایل منابعی که در فهرست منابع آمده است (منابعی که نسخه کاغذی هستند نیازی به ارائه نیست)
- جدولی که استاد راهنما و استاد مشاور مشخص کرده باشند که در چه روزهایی و چه ساعاتی برای تشکیل جلسه میتوانند به دانشکده تشریف بیاورند
- گواهی کاربرد نتایج پایان نامه در صنعت
- گواهی ارسال مقاله یا قبول چاپ مقاله به همراه مقالههای مورد نظر
4- اخد تاریخ و ساعت دفاع و نام داور (معمولا دو تا چهار روز پس از انجام مرحله قبل)
5- تهیه آگهی اعلام جلسه دفاع و تحویل پنج نسخه از آن به گروه
6- انجام سایر امور اداری در محل دانشگاه
6. معیارهای موثر در نمره پایان نامه:
سطح علمی و کاربردی پایان نامه
نحوه تجزیه و تحلیل، بحث و نتیجهگیری
نحوه و میزان استفاده از منابع و ماخذ و به روز بودن آنها
نحوه تنظیم و تدوین مطالب و حسن نگارش نحوه بکارگیری جداول و منحنیها و شکلها
نحوه ارائه پایان نامه و میزان توانایی دانشجو در پاسخ به سوالات در جلسه دفاعیه
پذیرش نهایی مقاله استخراج شده از پایان نامه در مجلات ISI، علمی- پژوهشی و کنفرانسهای بینالمللی و یا ملی
7. امور پس از برگزاری جلسه دفاع
در پایان جلسه دفاع، اصلاحات مورد نظر داوران را از ایشان بگیرید.
اصلاحات مورد نظر داوران را در پایان نامه خود اعمال کرده و به همراه یادداشت ایشان برای تایید شفاهی به هر دو داور خود مراجعه کنید.
در صورت تایید داوران، پایان نامه را نزد استاد راهنما و سپس استاد مشاور ببرید تا ایشان صفحه مخصوص را (فقط یک نسخه) امضاء نمایند.
پایان نامه را نزد دو داور ببرید تا ایشان نیز صفحه مخصوص را امضاء نمایند.
پایان نامه را نزد مدیر گروه ببرید تا ایشان نیز صفحه مخصوص را امضاء نمایند.
با راهنمایی استاد راهنما مقالهای از پایان نامه خود برابر فرمت دانشگاه تهیه کنید. فرم مخصوصی وجود دارد که لازم است تا استاد راهنما مقاله را تایید کند.
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش. سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن. روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش. ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور. تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر. محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش. سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش. شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر. ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن. سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده. اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن. بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش. دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن. زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش. زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش. ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟ موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو. آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس. عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن. دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود. سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد. مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش. تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن. کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر. صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش. بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر. ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن . قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است. تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست. رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان. تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده. محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است. .... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.
حفظ دوستی با کلمات آسان است حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است خوابیدن در هر شب آسان است ولی مبارزه با آن مشکل است نشان دادن یپروزی آسان است قبول کردن شکست مشکل است زمین خوردن با یک سنگ آسان است ولی بلند شدن مشکل است فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است دریافت کردن آسان است اهدا کردن مشکل است لذت بردن از زندگی آسان است ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است ولی وفای به عهد مشکل است گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است انتقاد از دیگران آسان است ولی خودسازی مشکل است ایراد گیری از دیگران آسان است عبرت گرفتن از آنها مشکل است گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است فکر کردن برای پیشرفت آسان است متوقف کردن فکر و رویا و عمل کردن به آن مشکل است .... در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که، هیچ یک از ما را شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم ! .... کلماتی که از دهانتان بیرون می آیند ، ویترین فروشگاه شعور شماست ! ... هر که درکش بیش دردش بیشتر … .... حماقت هایی هستند که با یادآوری آنها می خندیم و این حماقتها درد آورترین خاطرات زندگی ما هستند … ... زاهد مرا فریب مده در جهنم آتشی نیست ؛ آنها که می سوزند آتش را از این دنیا می برند … ... خودمان را با کلمه “تا قسمت چه باشد” گول میزنیم ؛ ” قسمت” اراده من و توست … ... آدما بازی کردن را دوست دارند ؛ این انتخاب توست که هم بازیشان باشی یا اسباب بازیشان ! ... من کسی را که مرا بخاطر خوبی هایم می خواهد نمی خواهم ، کسی را می خواهم که با دانستن بدی هایم بازهم مرا می خواهد … ... دنیا چرک نویسی بیش نیست … ... بدون گفتگو رابطه ای وجود ندارد بدون احترام عشقی وجود ندارد بدون اعتماد دلیلی برای ادامه وجود ندارد . . . .... اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید آن شخص را احمق فرض نکنید بلکه بدانید که او خیلی بیشتر از انچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است . . . .... روزی برای بعضی از آدمها فقط یک خاطره خواهید بود همه سعیتان را بکنید تا خاطره ای خوش باشید . . . ... عشق واقعی آن است که ضعفهای کسی را بدانیم و از آنها سو استفاده نکنیم عیب های کسی را بدانیم و او را همانگونه که هست بپذیریم . . . ... خدایا …! گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک ، این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک … این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور …! ... به بعضی رابطهها باید زمان داد ، ادامۀ بعضی رابطهها را نباید امان داد . . . ... شوهر کردن بخاطر پول و بی عشق بدترین نوع فاحشگی است . . . ... از “گناه” تنفر داشته باش نه از “گناهکار” . . . .... قـدر لحـظـه ها را بـدان زمـانی می رسد که تـو دیگـر قادر نیستی بگـویـی جبــران می کـنم . . . ... کسی را دوست بذارید که قلبتان میخواهد نه چشمتان نگران حرف دیگران نباشید این عشق شماست ، نه آنها . . . ... وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت : ” شخصی برای زندگی “ یا ” درسی برای زندگی “ . ... تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید . ولی نمیشه فهموند . . . .... به جای پاک کردن اشکهایتان ، آنهایی که باعث گریه تان میشوند را پاک کنید . . . .... متاسفم که ، آنچه هستم را مدیون انسانهای خوب زندگیم نیستم بلکه بدهکار انسان نماهائی هستم که «چگونه نبودن» را به من آموختنـــــد . . . ... . نفهمی دردیست که فرد را نمی کشد اما اطرافیان را دق مرگ می کند . . . ... در زندگی گفتن دو چیز بسیار سخت است اولین سلام و آخرین خدا حافظی . . . .... گاهی مجبورید بگذارید کسانی از زندگیتان بروند تا فضا برای آمدن آدمهای بهتر به زندگیتان باز شود . . . .... گاهی خدا برای حفاظت از شما کسی را از زندگیتان حذف می کند. اصرار به برگشتنش نکنید . . . .... زیبا بودن یعنی خود واقعیتان باشید. نیازی نیست مورد پذیرش دیگران واقع شوید. همین که توسط خودتان پذیرفته شوید، کافیست . . . ... آنهایی که بی عاطفه هستند روزگاری بسیار عاشق بودند . . . ... هنگامی که در زندگی اوج میگیری، دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری آنوقت تو میفهمی که دوستانت چه کسانی بودند... ... صورتهای خوب افول خواهند کرد. اما سیرت خوب شما را برای همیشه زیبا نگاه می دارد . . . ... گاهی لازم است در زندگی برخی آدمها را گم کنید تا بتوانید خودتان را پیدا کنید . . . .... به غیر از خدا، به هر آنچه امید داشته باشی خدا از همان چیز ناامیدت می کند . . . ... آنگاه که گرسنگی بیداد می کند از مائده های روحی سخن گفتن خیانت است . . . ... دلت را جایی…حوالی خدا چهار میخ کن که با رفتن این و آن نرود . . . ... یادت باشد: در ذهن خود یک مهر بزرگ “باطل شد” داشته باشی ! ... . عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نیست آدم کامل آنست که هم عقل دارد و هم عاطفه.... .. مرگ مغزی، بهتر از مغزی است که در فکر انحراف ومرگ سایر مغز هاست . . . ... عاقلانه انتخاب کن تا عاشقانه زندگـی کنی چون اگر عاشقانه انتخاب کنی عاجزانه زندگـی می کنی . . . ... بی عوض دانی چه باشد در جهان ؟ عمر باشد ، عمر ، قدر آن را بدان . . . ... در دنیا باشید ، ولی با دنیا نباشید در دنیا زندگی کنید، ولی از دنیا بگذرید . . . ... زمین خوردن چه زیباست اگر هدف بوسیدن خاک پای مادرت باشد . . . ... نگاه به کار مفیدم، کَس نمی کند هزار دیده منتظر یک اشتباه من است . . . ... این روزها همه ترس از دست دادن آبروی خود دارند اما به سادگی آبروی دیگران را می برند . . . ... طوطی صحبت میکند ، اما اسیر قفس است اما عقاب سکوت میکند و دارای اراده پرواز . . . .... اگر رنجی نمی بردیم هرگزمهربان بودن را نمی آموختیم . . . ... چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند . . . ... ارزش پدر پس از مرگش معلوم میشود و ارزش نمک پس از تمام شدن . . . ... همه روزه هزاران سیب در اطراف ما به زمین می افتد اما آنچه وجود ندارد ، دیدگاه نیوتن است . . . ... بغض هایت را برای خودت نگه دار گاهی سبک نشوی ، سنگین تری . . . .... سیاه پوستی که دلش سفید است از سفید پوستی که دلش سیاه است ، روسفیدتر است . . . ... مترسک ، عروسک زشتی است که از مزرعه مراقبت میکند و آدمی مترسک زیبایی است که جهان را می ترساند . . . .... برای یک زن بیست سال طول می کشد تا از پسرش مردی بسازد اما یک زن دیگر ظرف بیست دقیقه او را خر می کند ! .... شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد گورکَن گمنامی است ، که دل به دَفن دانایی بسته است . . . .... سیــنه ای که خالی از یاد خدا باشد ، مانند محکمه ای است که قاضی در آن وجود ندارد... ... ما را ز برای خود نمیخواهد کـَس ، ما را همه از برای خود میخواهند . . . ... . اگر روزگاری شأن و مقامت پائین آمد نا امید مشو زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید . . . .... . ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ . . . ... صبرت که تمام شد ، نرو معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود . . . ... پروانه ها در پیله دنیا را نمی فهمند تقویم ها روز مبادا را نمی فهمند دریا برای مردم صحرانشین دریاست ساحل نشینان قدر دریا را نمی فهمند . . . ... اگر کسی خوبی های تورا فراموش کند ، تو خوب بودن را فراموش نکن . . . ... من به مونسی بی عیب و کامل نیاز ندارم من به همدمی نیاز دارم که به من این احساس را بدهد که خاص و مهم هستم... ... . هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن “حرمت ها شکسته میشود” هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن “تبدیل به وظیفه میشود” ... بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند چه باک، وقتی یقین داریم که پروانه میشویم . . . ... رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که خیال کوچ کردن نداشته باشد . . . ... غرور از فرشته ، شیطان و تواضع از خاک ، انسان می سازد ! ... زندگی ساختنی است نه گذراندنی ! ... دکتر شریعتی : خداوندا ، مگذار آنچه را که حق می دانم به خاطر آنچه که بد می دانند ، کتمان کنم ! ... خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندنی ها قرار دهد... .... مطالعه یک کتاب تجربه یک زندگیست ! ... همه انسان ها در شهر خیال خویش ، اسطوره هایی منحصر به فردند.... ... قصه عشقت را به بیگانگان نگو چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . . ... تفاهم به معنای درک کردن نیست بلکه به معنای توانایی تحمل تفاوتهاست . . . ... همیشه انسانها را از روی طعم انتخاب کن نه از روی رنگ . . . ... پرنده ی مهاجری که مقصودش کوچ است به ویرانی لانه اش فکر نمی کند . . . . . . .... عقاب” همیشه تنهاست ، اما “لاشخورها” همیشه با هم هستند . . . ... آنان که بودنت را قدر نمی دانند رفتنت را “نامردی” میخوانند . . . ... فریب آرمش دروغین دنیا را نخوریم دنیا هیچگاه بدون طوفان نبوده است، آری ، دنیا جای غریبی ست اینجا حتی پسر نوح بودن بی فایده است اگرکه با نوح نباشی . .