اگه دوست دارین برای لحظاتی از خود بی خود شوید
روی انرا .چه زیبا نوشته اند ما کارکنان....ما کارکنان...چند سطری رامیخوانی و به خود افتخار می کنی که در همچین جای زندگی میکنی.عزت انسانی و کرامت انسانی را لمس میکنی برای دقایقی احساس شور و شعف وجودت را سیراب میکند غافل از انکه اینها سرابی بیش نیست.ایا نه این است که ما ها تشکیل دهنده اجتماع هستیم .بزار عامیانه باهات حرف بزنم امروز رفته بودم جای که مهد فرهنگ و مروج فرهنگ در جامعه است و تعلیم دهنده نسل بعد برای بدست گرفتن سکان جامعه .بله <دانشگاه >هیاهوی به پابود بیا و بین .شاید گذرتون به انتخاب استاد راهنما و مشاور پایان نامه خورده باشه امیدوارم این هفت خان رو طی کرده باشین و مشکلی براتون پیش نیومده باشه.متاسفانه با صحنه های مواجه شدم که برای لحظاتی هنگ کردم و خیال کردم سوار ماشین زمان شده ام و به هزاره دوم رفته ام.دانشجو های رو دیدم که گوشه ای نشسته و تو فکر فرو رفته بودن . حال چن تای روپرسیدم رمق جواب دادن نداشتن . دلیلشو پرسیدم یکی گفت شش ماه پیش پروپزال رو داده ام هنوز تصویب نشده . و اون یکی گفت بهم میگن استاد راهنمای که انتخاب کردی ظرفیت نداره.یکی شون گفت از من تعهد گرفتن که هر وقت ظرفیت باز شد پروپزال رو بررسی میکنیم و الان من استرس دارم که کی ظزفیت باز میشه .اینا روکه دیدم تنم لرزید و گفتم نکنه منم به روز اینا بیفتم . با ترس وارد اتاق مدیر گروه شدم .گفتم برا تحویل پروپزال اومده ام ؛ پروپزال رو ازم گرفت و نگاهی کرد و گفت ظرفیت این استاد راهنما تکمیله و باید یکی دیگه رو انتخاب کنی. گفتم اخه یک ماهه که دارم با این کار میکنم, فرمودند چاره ای نیست اگه دوست نداری یه تعهد بده میزارم تو نوبت .حرفهای بچه های که تو سالن دید بودم مثل یه پتک تو سرم خوردو برای لحظاتی تو کما رفتم .وقتی به خودم اومدم دیدم منم تعهد رو امضا کرده ام و در سالن ایستاده ام و از دنیا و اخرت غافل....