خلاصه کتاب مدیریت کوروش بزرگ
آشنایی با تاریخ و شیوه مدیریت پیشینیان ما دانش ارزنده ای برای مدیریت در روزگار کنونی فرا روی ما می آورد، کوروش نبوغ رهبری بی همتایی داشته و از این رو الگوی مناسبی برای پژوهش است. ابوالکلام آزاد در کتاب کوروش بزرگ "ذوالقرنین" می نویسد در عصری که عواطف و احساسات ملی یونان در برابر ایرانیان یک پارچه آتش بود و شعرای یونان شدیدترین قطعات را بر ضد پارسیان به نظم می کشیدند که هنوز هم باقی است. با این همه مورخان بزرگ آن ها به عظمت بیرون از اندازه کوروش اعتراف کرده اندو در برابر فضایل اخلاقی بی نظیر او سر تسلیم فرود آورده اند.
مدیر نیز مانند رهبران نظامی سه دغدغه اصلی دارد:
1- تعریف هدف 2- طراحی استراتژی شایسته و اجرای آن برای رسیدن به هدف
3- توزیع دستاوردها
مهم ترین دستاورد عملیات کوروش آزادی بود که او آن را میان همگان به عدالت تقسیم کرد.
میخاییل دیاکونوف در کتاب تاریخ ایران باستان می نویسد:
خصوصیات کوروش را که او را به عنوان یک مرد سیاسی جلوه گر می سازد به این شرح هستند:
شروع عملیات جنگی فوری در صورت لزوم (لشکرکشی علیه لیدی)، صبر و شکیبایی در مواردی که باید انتظار کشید و عجله نکرد (لشکرکشی علیه بابل)، توفیق دائمی در جنگ (مدیریت استراتژیک)، توانایی جلب و جذب همه آن کسانی که به مساعدت آن ها نیاز داشت و بالاخره درک صحیح وظایف مربوط به انجام آن ها به نحو مطلوب و ماهرانه و این ها همه نشانه های یک مدیر خردمند، پاک باخته و تصمیم گیر است.
در این جا بنا نیست به بزرگ داشت کوروش یا تفاخر به داشتن این رهبر ملی بپردازیم. سخن بر سر این است که از لا به لای دانسته های تاریخی، با ژن فرهنگی و رفتاری و گروهی و اجتماعی و سازمانی خویش بیشتر آشنا شویم تا بتوانیم بکمک آن، شیوه ها و ابزارهای مدیریت امروزی را به درستی در اختیار آوریم و به کار گیریم. محور اصلی این کتاب، نوشته تاریخی گزنفون است که تاکنون دست مایه تقریبا تمام مورخان علاقمند به شرق بوده است.
"دیباچه"
شاهکار گزنفون، بسیار بیشتر از دیگر کتاب های مربوط به رهبری، دارای نکات اخلاقی بسیار ژرف و ارزش های روحانی است. به یقین می توان گفت گزنفون هنگام نوشتن کوروش حکمتی را که از سقراط آموخته بود در یاد داشته است.
کوروش بزرگ تراوشی از دست نوشته های گزنفون است که در آن به شیوه های رهبری امپراتور پارس پرداخته است. کوروش بزرگ با متحد کردن دو قبیله اصلی ایرانی یعنی مادها و پارس ها، امپراتوری پارس را در قرن ششم پیش از میلاد پایه گذاری کرد. این امپراتوری چنان گسترش یافت که از هند تا دریای مدیترانه را در بر گرفت و نیرومندترین کشور گیتی گشت تا آن گاه که پس از دو سده به دست اسکندر شکسته شد.
افلاطون، دیگر شاگرد نام آور سقراط، کوروش بزرگ را به عنوان الگوی دقیقی از فرمان روایی روشن مایه می ستاید. کوروش برای پارسیان مانند موسی بود برای یهودیان. کوروش بزرگ به دلیل نیک اندیشی و نیک خواهی قلبی اش برای زندگی صلح آمیز بشر، نامش در آیات آغازین انجیل اشعا جاودانه شده است.
شاپور سورن پهلاو از دانشگاه لندن می نویسد پارسیان کوروش را "پدر" می خواندند، بابلیان "آزادی بخش"، یونانیان "قانون گذار"، و یهودیان "نظر کرده خدا".
در کتیبه ای که در سال 1878 در کاوش های باستان شناسان درگوشه ای از بابل آن روزگار به دست آمد. این کتیبه اکنون نخستین اعلامیه حقوق بشر شناخته می شود. سازمان ملل متحد برای بزرگ داشت این دستاورد، اعلامیه حقوق بشر کوروش را به یکایک زبان های رسمی سازمان ملل متحد ترجمه کرده است. کوروش با مردمی که بر ایشان چیره می شد با احترام فراوان رفتار می کرد حال آن که اسکندر گاه به سربازانش میدان می داد مردم را از دم تیغ بگذرانند.
گزنفون همچنین با بهره گیری از گزیده گویی پر آوازه خویش و اعتباری که به عنوان یک شخصیت درستکار داشت، در دیپلماسی و صلح آوری نیز به جایگاهی بلند رسید. نگاه گزنفون به کوروش، از روزنه تنگ وقایع نگاری نیست بلکه گسترده و نوآورانه است و عمده توجه او به این است که چگونه یک رهبر دوراندیش می تواند هم برای سربازانش یک زندگی پر جنب و جوش و پر پاداش فراهم آورد و هم پای بند امنیت و آرامش و آسایش مردم سرزمین هایی که گشوده است باشد.
گزنفون با برجسته سازی شیوه های پیروز آور کوروش، نشان می دهد چگونه می توانید مذاکره کننده چیره دستی شوید. جلسه اداره کنید، با متحدان به شیوه ای کارآمد کنار آیید، با پیروان خود بر محور منافع ایشان سخن بگویید، افراد را به بالاترین دستاوردها برانگیزید، یقین کنید که سازمان شما از اشخاص کاردان بهره مند است، و ثابت کنید کردار شما پشتیبان گفتار شما است. چنان که گزنفون می نگارد، کوروش هم استراتژی میداند هم تاکتیک. او مانند یک مدیر عامل برنامه می ریزد و مانند یک مدیر میانی اجرای برنامه را دنبال می کند.
کوروش بزرگ نیز انسان بود و گهگاه لغزش هایی از وی سر می زد ولی گزنفون با گشودن تومار زندگی وی به ما نشان می دهد چگونه می توانیم از پس لغزش ها خود را بازیابیم و از آن ها بپرهیزیم. کوروش وقتی از راه راست و عقلانی دور می افتد پشیمانی وجودش را فرا می گیرد و شتابان خود را به راه راست می رساند. او بی هیچ گذشتی با بیداد برخورد می کند و می گذارد یکایک افرادش، از بالا تا پایین، به وی نزدیک شوند و نگرانی های شخصی خویش را با وی در میان آورند.
در روایت اصلی کوروش عموما در مرکز توجه است ولی گزنفون قهرمان خود را با سوم شخص یاد می کند و از خواندن ذهن وی برای ما سخت دوری می جوید. من تصمیم گرفتم داستان را از زبان اول شخص بیان کنم. این شیوه به من کمک می کند پیچیدگی ها و نازکی های شخصیت کوروش را بیش از آن چه در روایت اصلی آمده وابشکافم.
تولد یک رویا:
آن چه به راستی مرا از دیگران جدا می کند، اندیشه شفاف و حسابگر، و در عین حال همواره نیک من بوده است. من زاده یک فرهنگ سربازی بسیار با انضباط هستم و در همان آغاز راه آموخته ام چگونه بر خواسته های دل خویش چیره باشم و در برابر خطر، با خویشتن داری واکنش نشان دهم. من هرگز بازیچه ترس یا آز نبوده ام. گرچه زاده شدن در خانه پادشاه برتری هایی دارد ولی من با کوشش خود گیتی را چنان که می خواستم سامان دادم؛ نه به زور بازو، به نیروی خرد. زیرکی عامل مهم رسیدن به قدرت است ولی نباید به گناه و خودخواهی آلوده شود.
من در هنر رهبری به جایگاهی بلند رسیدم، ولی با کدام آموزش؟ پدرم، کمبوجیه، فرمانروای پارسیان پیش از من، همواره بهترین آموزگار من بود. او بود که نخستین بار آتش خرد، دلاوری، و دوست داشتن انسان ها را در من افروخت. به من یاد داد در برابر سختی ها پایدار باشم و برای رسیدن به دستاوردهای قهرمانانه، هر خطری را به جان بخرم. چیرگی بر خویشتن، کفه ترازو را به سود من سنگین کرد و رفته رفته بچه ها دست دوستی دراز کردند. در میان ایشان، کسی در شکیبایی و احترام به بزرگان و بزرگ ترها، به پای من نمی رسید. این ها خواست پدرم بود.
بر بستر آموخته هایم، رویای ایجاد یک امپراتوری یک پارچه در من نقش می بست: دولتی که در سایه آن، اقوام وقبایل گوناگون به کشاکش و زد و خورد نپردازند و مردم بتوانند در کنار یکدیگر در صلح و صفا زندگی کنند. بسی پیش تر از آن که در عالم واقع دست به ایجاد چنان امپراتوری بزنم، رویای آن را پرورده بودم. با این که دلم می خواست درباره احساسات لبریز خودم نسبت به سرنوشت و جهان نوینی که رویای آن را در سر داشتم سخن بگویم، درنگ نشان دادم. تا چندین ماه با خود در ستیز بودم تا سخنی برخاسته از بی تابی های خودم به زبان نیاورم. این لگام زدن بر خویش بسی مهم بود چون بارها ما را به پیروزی های بزرگ رساند لیک شادی زودگذر به میان آوردن آن، می توانست ما را به شکست بکشاند من در سال های زندگی زمینی ام، همواره به یزدان بزرگ اندیشیده ام نه به ایزدان. زیرا در جوانی، یکی از آموزگاران خردمندم مرا به اسرار یگانگی ازلی او رهنمون گشت. ولی چون برخی افسران من با پناه بردن به گوناگون احساس امنیت بیش تری داشتند من گهگاه به دل آنان رفتار می کردم.
درس های رهبری
رهبری یعنی رساندن افراد به اوج شایستگی
می گویم رهبر واقعی از زر و زیور و تن آسانی روگردان است و باید تا دمی که بر سر قدرت است سخت تر از دیگران کار کند.
- اندیشه از تامین ساز و برگ
- وفاداری پیروان
ارتشی (رهبری) پیروز می شود که تمام وقت در حال رسیدگی به خویش یا کوبیدن دشمن باشد. پس (مدیر) سپاه نباید هرز بماند و آن گاه که نیاز باشد آتشی بر خرمن انگیزه آنان بگیرانم، چیزی بهتر از امید به پیروزی و پاداش های برآمده از آن نخواهم داشت. در نوجوانی نیز فرمانده ما بیش از هر چیز بر انضباط من و همگنانم تاکید داشت.
- پیروزی نباید به زور باشد
یادآور شدم که بهترین راه برای تضمین فرمان برداری پیروان این است که رهبر از دیگران آگاه تر و خردمندتر باشد.
خواست خداوند بر کام یابی انسان است ولی خدایان گاه کسی را به خودش وا می گذارند. بنابراین باید برای هر پستی و بلندی برنامه داشته باشی.
رهبران باید همواره والاترین الگوها باشند. به سهم خود تابستان ها در آفتاب و گرما، و زمستان ها در برف و سرما باشند. رهبر اگر اعتماد پیروانش را می خواهد باید در تمام کارهای پر زحمت، خستگی از خود نشان ندهد. آری رهبر باید در روزهای پریشانی استوارتر از پیروان خویش باشد چنین است و هرگز این سخن را از یاد مبر: جسم یک فرمانده بلند مرتبه با جسم یک سرباز پیاده یکسان است ولی رنج آن دو هرگز. رنج رهبر با سرفرازی سبک می شود. تا جایی که می توانی باید دیگران را در سرفرازی خود شریک سازی تا آن ها دل از تو برنگیرند.
ترفندهای نو به نو
هر جا که از دشمن ناتوان تر هستی بیش از همیشه هشیار باش، و هر جا که دشمن آسیب پذیرتر است، بی هیچ رحمی بر او یورش ببر. آری. رهبر باریک بین می تواند دشمن را با نیرنگ به دام اندازد و آن گاه تعادل او را بر هم زند. می تواند وانمود به گریز کند آن گاه باز گردد و او را در هم کوبد.
بسیار خوب گفتی! فراموش مکن رهبر باید نواندیش باشد و ترفندهای نو به نو علیه دشمن به کار گیرد.
گفتار خردمندانه به نوآفرینی دامن می زند.
ارزش هایی که پدر کوروش به او در وقت برگشت به پاسارگاد گفت:
هرگز فراموش مکن مردمانت چشم دارند نگاهبان ایشان باشی. اگر ایمنی و خواست آنان را نادیده بگیری اعتمادشان از تو برداشته می شود، پس هیچ گاه نباید آنی بگذرد و تو غافل باشی. هنگام شب باید در این اندیشه باشی که سپاهت در روز چه باید بکند. هنگام روز باید در این اندیشه باشی که چگونه به بهترین شکلی می توانی از شب بهره ببری.
آموختن از نابخردی دیگران.
به یاد داشته باش چه بسیار رهبرانی که با دوستان خویش مانند برده رفتار کرده اند، آن گاه در آتش شورش هایی که برآمده از شیوه های نابخردانه خودشان بوده گرفتار آمده اند. چه شماری از مردان نیرومند که آرزو کرده اند بر گیتی فرمان برانند، و با این پرخواهی، آن چه را هم که داشته اند از دست داده اند.
با لحنی بی تفاوت گفتم: به راستی انسان گاه از درک ضعف های خویش باز می ماند. و همین نادانی وی را دچار فاجعه های هولناک می کند. پس باید همواره هوشیار حساب های نادرست خویش باشیم.
"راهبردهای آغازین"
رهبر باید آرامش بدهد، نه نگرانی
ابراز به فراخور کار
سخن به فراخور شنونده
در میان سربازان عامی به سخن ادامه دادم و آنان را که از دیرباز بسی تنگ دست تر از نجیب زادگان زیسته بودند به امیدواری فرا خواندم. ایشان را گفتم هر اندازه فقیر زاده بوده باشند، اینک فرصتی دست داده است تا بخت خویش بیازمایند و دستی به دارایی برآورند و جایگاهی والاتر بیابند. گفتم دروازه بخت، به گستره جهان در برابر آنان باز شده که بسیار اندک روی می دهد؛ اگر خوب وارد شوند، از آن بهره مند خواهند شد و شگفتا که در اوج خرسندی من، آنان چنین کردند.
برابری، به فراخور سازمان
باور ژرف دارم رهبران در هر رشته ای که کار می کنند، بر خطایند اگر بگذارند برتری ها در سازمانشان ریشه بدواند. زندگی برابر، پیوند میان مردم را ژرف تر می سازد و یک وجدان همگانی فراهم می آورد. آنان که با هم زندگی می کنند، در هنگامه کارزار دست از یکدیگر بر نمی دارند. آنان که دور از یک دیگر می زیند بسی بیش تر بیم آن است که سر خویش گیرند.
در برابر کشش به گزیده سالاری در میان رده های بالا باید ایستادگی کنید و نگذارید ریشه بدواند. بدین روال امید آن هست که سازمان با شور و شادی، و نرم و روان انجام وظیفه کند. برتری دادن بیش از اندازه به افراد رده های بالا به روان سازمان آسیب می زند. تفاوت میان اشراف و عوام کمابیش ماندگار است ولی اگر بتوانید با دامن زدن به همکاری افراد برای رسیدن به هدف های مشترک، بدگمانی های میان آن ها را کاهش دهید، تفاوت آن ها بیش تر نیروزا خواهد بود تا تنش زا.
همواره آرزو داشته ام هیچ کسی در سپاه دست به خوراک دراز نکند مگر این که به فراخور آن کوششی کرده باشد. بنابراین، در آن روزها که سرگرم آماده سازی لشکر برای درگیر شدن در نخستین نبرد بودم، افراد را به شکار می بردم تا آشکار شود پیش از این که سر سفره بنشینند نیک تلاش کرده اند. تجربه پیروی همگانی از یک دستور کار یکسان ریشه می بست و این بر دلیری آن ها هنگام رویارویی با دشمن می افزود.
پخش شادی ها، دوستی و هم بستگی می آورد.
نیز افرادی زیر فرمان داشتم که اگر دستاوردی ویژه می داشتند برای بزرگ داشت به مهمانی خوانده می شدند. مهمانان، از هر رده و یگانی که بودند، به یکسان پذیرایی می شدند.
ریش خند، به فراخور خرده گیری
رهبران نابکار، آزمند و پرخواه هستند و از کار سخت روی می گردانند. آن ها به افراد خود چنین می باورانند که از راه های نادرست زودتر می توان به دارایی رسید.
"نخستین دستاوردها"
اجزای سازمان مکمل باشند نه رقیب
در هنگامه کارزار، هر کس هم رزمش را همان گونه که هست می بیند، به چشم نزدیک ترین یاورش در راه رسیدن به یک هدف مشترک، نه به چشم یک هماورد.
یک سازش سودمند، مدیریت تدارکات، سخن نسنجیده را بشنو و به کار مگیر برای تنگناها نیروی کار آزموده در آستین داشته باش.
پند کوروش این بود که: امن ترین کار، دیدار با دشمن از نزدیک است. در لحظات بحرانی آنان که دهان به ستایش یزدان بکشانند کم تر گرفتار هراس خواهند شد.
رهبری از پیش، نه از دنبال.
خودم (کوروش) نخستین سرباز بودم که بر تارک سپاه دشمن یورش بردم و در همان حال فریاد برآوردم: دلیر مردان! به سوی خط مقدم دشمن! کیست که دنبال من بیاید؟ کیست که نخستین آشوری را بر خاک افکند؟ فریاد من از دهان سپاه بر پهنه میدان کارزار طنین افکند.
هم پیمانی رمز پیروزی است .
پیروزی دوم ، ضامن پیروزی نخست است.
پاسخ سخن مخرب، گفتار سازنده است.
سرداران من نخواستند شما کسی را از مادها به همراهی پارسیان وادار کنید. لیک چرا شما خود چنین فرصتی به آن ها نمی دهید؟ شاید ما به دست پر باز گردیم. فراموش مکنید ما پارسیان از چه راه درازی به یاری شما آمده ایم. آیا سزاوار نیست شما نیز در برابر، کاری بکنید؟ من نگرانم افسران من ، با ماندن در این جا و دیدن تاراج های شما با من از در گله درآیند.
هوخشتره (دایی کوروش) بی تفاوت پاسخ داد:
می فهمم. اگر کسانی از ما بخواهند همراه شما بیایند، آزادند.
من نیز که هدفم بردن بیش ترین بهره بود گفتم:
پس یکی از افراد معتمدت را بگو پیمانت را به جای آورد. هر کدام را می خواهی برگزین؛ ولی بیش از این جشن ما را گسسته مدار!
یکی از مردان ماد به نام آراسپ با من خویشاوندی داشت. او را به عنوان گزینه ام به هوخشتره نشان دادم. پذیرفت و رو به او گفت: به فرودستانت بگو هر یک خواهان پیوستن به کوروش باشد منعی نیست.
سوگند به ایزدان، آن قدر از ایشان می آورم تا بپذیری من به تو وفادارم. تو کوروش، مردی هستی که شوری بزرگ در سر داری. شوربختانه، مردان ما دیرسالی است جنب و جوش ندارند و شاید تاب این همه تکاپو را نیاورند.
- اعتماد سنگ بنای هم پیمانی است.
- از انگیزه پیروانت آگاه شو. (تا افرادت را برای پیروی آماده نکرده باشی کاری از پیش نمی رود.)
- پیام باید آشکار و روشن باشد.
- خبرگیری اصل است (در اینجاست که سپاه هیرکانی ها به کوروش می پیوندند)
- گرفتار وسوسه غنایم مشو. تا آن گاه که آخرین نفر دشمن تار و مار نشده نباید اندیشه غنایم به ذهن ما رخنه کند. فردی که بی تاب تاراج غنایم باشد انسان نیست. جانوری است انگل، که باید چون خیانتکار با وی رفتار شود.
- فرصت را برای یافتن دوست از دست مگذار
پیروزی باید آزادگی بیاورد نه آزمندی. بیش تر مردم، گم شده در تاریکی پر خواهی، پیروزی را ابزاری برای نشان دادن آزمندی های خود می دانند.
- دشمن اصلی رشک است، آن را فرو بکش.
- اثر بسیج در پویندگی است.
- فواید دگرگونی را برای افراد بگو.
"راهبرد اصلی: پیوند دلها، یک پارچگی نیروها"
- خشم، بیزاری می آورد.
- وظیفه رهبر ایجاد هم دلی است.
بردگی شایسته انسان نیست.
آزادی، سربلندی، و بی نیازی سه خواسته بزرگ انسان است، خواه پادشاه خواه برده. اگر فرمانده بتواند این سه خواسته را برای افرادش فراهم آورد، همگان او را خواهند ستود و فرمان او را به جان خواهند خرید.
- بر کارهایت معرفت داشته باش
با ایزدان پیمان بسته بودم در امپراتوری پارس ستم و دروغ نباشد.
کوشش من این بود که با کمترین هزینه بیش ترین دستاوردها را داشته باشیم.
- برای افراد آرمان والا بیافرینید.
ما هدفی والا داشتیم لیک برای دست یافتن به آن هر کاری را آزاد نمی دانستیم. از جمله کارهایی که پست می شمردیم دروغ گفتن بود.
- وظیفه بزرگ من این بود: خلق انگیزه برای دست یابی به هدف های والا در کنار رسیدن به هدف های فردی.
- آن چه که ما کم داریم صلح و صفا و آرامش و آزادی است. من دنبال زر و مال نیستم. ما در سرزمین خود به اندازه کافی مال و خواسته داریم.
کوروش با ایل هیرکافی پیمان بست که تا آزادی ایشان از ستم قوم آشور، یار آنان باشد. از سوی دیگر با گوریاس دست دوستی داد. او نیز اراده کرده بود قوم خودش را از یوغ فرمان آشوریان رها سازد. او نزد کوروش آمد و پیمان بست دژ و ساز و برگ و اسب و سوار در اختیار کوروش بگذارد و هم پیمان کوروش باشد. کوروش هرگز کاری نخواهد کرد که او از کرده خودش پشیمان شود.
پیمان با ایزدان مهم ترین پیمان است. اینکه شایسته آفرینش باشم. از پلیدی روی بگردانم و پاکیزگی بیاورم.
اعتماد نباید مانع هوشیاری شود.
چه سرمایه ای بالاتر از اعتماد دیگران
بزرگی لشکر حدی دارد.
انگیزه های کوچک دیرپا نیستند.
بزرگی لشکر تا زمانی کارآیی دارد که به هم نریخته باشد.
نقطه ضعف دشمن را بشکن.
انسان گاه از خشم خویش آسیبی می بیند که هیچ دشمنی قادر به وارد آوردن آن نیست.
رهبری شورایی
با هم عهد ببندیم که تصمیم هنگامی اجرایی شود که اعضای شورا با آن موافقت کرده باشند.
کار مهم رهبر، طراحی راهبرد است.
نوع حضور رهبر بستگی به موقعیت زمانی دارد که سازمان یا سپاه در آن قرار گرفته است.
کارهایی که رهبر یک سازمان برای افرادش مشخص می کند.
نیاز نیست همه ی آن ها آشکار باشد و یک سری رفتار پنهان است.
با دشمن نیز می توان پیمان بست.
اعتراف به خطا و جبران آن سازنده است.
در تصمیمات بزرگ رایزنی بسیار مهم است.
"مدیریت اطلاعات"
جنگ، اندرون راستین انسان ها را بیرون می ریزد و پلیدی های ما را آشکار می سازد.
"دل از عقل اجازه نمی گیرد"
"از تهدید فرصت بسازید"
"شایعات را سرسری مگیرید"
"لازمه چیرگی بر لشکر آراسته دشمن، چیرگی بر آشوب روانی در جبهه خودی است."
"این قاعده است که ترس مدافع، کاراتر از قدرت مهاجم است"
"دشمن می کوشد در میان ما ترس بیافریند و این قانون جنگ است"
بر بال پیروزی (هشتم)
رمز جنگ "یزدان راهنمای ماست"
"از شکست پند بگیرید، نه خشم."
"گه گاه خشم وجودم را می آکند، لیک به خودم نهیب می زدم به جای خشم گرفتن پند بگیریم. پند مهم این بود که آسیب ضربات ناشی از اشتباهات یا کم تمرینی ما گاه کمتر از آسیب ضربات دشمن نبود."
"روند غالب همیشه همین بود. پایان هر اشتباهی تنبیه بود. و در بیش تر اوقات تنبیه بسیار سخت. لیک خواست من این بود که به جای تنبیه پند بگیریم."
ایزدان گاهی راه درست را از پنجره اشتباهات ما به ما نشان می دهند. ما باید آن راه ها را پیدا کنیم. شما بیندیشید، من هم نظرم را می گویم.
"پیش از انجام هر کاری نخست باید فکر خبر رسانی آن باشیم"
"حتما نیروهای پشتیبانی در نظر بگیریم"
سربازی که فرصت تفکر نداشته باشد همواره یک سرباز خواهد ماند.
دشمن را دست کم نگیرید.
مردانه بجنگید و با فکر (مصریان)
گفت و گو در هر موضعی سودمند است.
"شاید بتوان تنها با دلاوری شهری را مسخر کرد. لیک نگاه داشتن آن جز با تسخیر دل های مردم میسر نیست."
وسوسه پیروزی
پیروزمندان همواره در معرض این خطر بزرگ هستند که دست از زندگی قهرمانانه ای که آنان را به پیروزی رسانده بردارند و رفته رفته به تن پروری روی آورند و به آغوش زندگی پرتجمل بلغزند. ما باید یک دیگر را پیوسته هشدار دهیم تا به جای خدمت به مردم مانند انگل ها در دام رسیدگی به خویش نیفتیم.
"هیچ انسانی نمی تواند آزادگی خویش را نگاهبانی کند مگر این که پیوسته آن را به کار گیرد"
بر پا داشتن یک امپراتوری دستاوردی است پر افتخار، لیک نگهداری آن بس مهم تر است. شاید با دلاوری تنها سرزمینی را گرفت اما محال است بدون پرهیزگاری و دوراندیشی بتوان آن را نگاه داشت.
"شما باید چشم از من برندارید تا ببینید آیا به آن چه می گویم عمل می کنم یا نه. من نیز شما را زیر نظر دارم تا هر کدام را که شایسته احترام بودید محترم بدارم.
وظیفه ما در برابر فرزندان این است که الگوی آنان باشیم این کار خود موجب پرهیزگاری ما می شود.
"رهبر یعنی قانون زنده"
رهبر نه تنها مانند یک سکان دار توانا قواعد را دنبال می کند بلکه با یک داوری خردمندانه بد و خوب را تمیز می دهد و کسانی را که در خدمت به مردم از جاده عدالت و درستی کنار می افتند از دیگران کنار می گذارد و سزا می دهد.
"هم سویی با نظام هستی"
در ژرفای وجود هر کس ندایی است که او را به انجام کارهای نیک فرا می خواند. هر یک بار که این فراخوان را اجابت کنیم، بارها و بارها کارهای نیک بعدی از دل آن بیرون می آید.
"هرگز هنگام شام لب به غذا نمی گشودم مگر این که در طول روز چنان کار کرده باشم که شایسته خوردن باشم. حتی اسبانم برای دریافت علوفه باید عرق می ریختند."
ثروت همه چیز نیست
همای بخت بر شانه کسی می نشیند که مهارت لازم برای کسب معاش را به چنگ آورد و دستاورد خویش را با بلند نظری خرج کند و طلا و دارایی را با نور معرفت و قدرت خداوند یکی نگیرد.
سفارش کوروش به مسئولانش "به یکایک آنان سفارش می کردم بیش تر توجه خویش را معطوف فرودستان و یاوران خویش کنند و به گونه ای با آنان رفتار کنند که من با فرودستان و یاورانم رفتار می کردم. از آنان می خواستم سفره پهن داشته باشند و باغ و بوستان ها و کشتزارها را آبادان کنند. گفته بودم تا جسم و روان خویش را ورزش نداده اند دست به خوراک نبرند.
از دیگر کارهای مهمی که انجام دادم (کوروش) سرعت بخشیدن به گردش اطلاعات بود. در چنان کشور پهناوری باید در زودترین هنگام از رویدادها آگاه می شدیم.
پیامی از غیب
سال ها از پی هم می آمدند و رفتند تا سالی که برای هفتمین بار به خاک پارس گام نهادم. مادر و پدرم هر دو دیرسالی بود از دنیا رفته بودند. شبی همچنان که در خاک پاسارگاد در حال استراحت بودم حس کردم پیام آوری شبح گونه خبر آورد که باید از این جهان به جهان دیگر رخت بر بندم. وقتی هوشیار شدم نترسیدم بلکه یقین کردم باید خود را آماده سفر پایانی کنم.
"مرگ چیزی است مانند خواب"
در مرگ روح ما به ابدیت می پیوندد و چون از هر قید و بندی آزاد و از تعلقات جسمانی پاک است بر آتیه چیره می گردد. پس روح من می تواند بر رفتار شما نظارت کند. اگر کارهای شما در برابر درستی و داد باشد رونق خواهید یافت ولی اگر جور و ستم پیشه کنید ارزش شما در چشم دیگران فرو می افتد.